آسمون وقتي ميباره توي چشماش گله داره

هر يكي يه مهربوني توي اين دنيا نداره

نه ستاره نه موج دريا هيچ كدوم منو نفهميد

هر كي كه رسيدش از راه به منه ساده ميخنديد

اي خدا غريبي تا كي * غربت و بي كسي تا كي

* بي نفس ترانه خوندن بگو تا كي *

ميدونم ميريو اما گله از تو هم ندارم

اين روزا خيلي گرفته ام مثل يك ابر بهارم

دست تقدير زمونه منو از تو هم جدا كرد

من ميرم پي غريبيم جادهها بازم صدام كرد

اي خدا غريبي تا كي * غربت و بي كسي تا كي

* بي نفس ترانه خوندن بگو تا كي *

                  


 

نوشته شده توسط پادشاه تنهایی در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 2:55 موضوع | لینک ثابت