سلام دوستان گلم
مرسی از حضور گرمتون تشکر میکنم از استقبال گرمتون
چندین نفر تو نظرات خصوصی به من میگن که چرا میخوام دفترو ببندم
یا ادامه داستانمو میخوان که جواب همشونو همینجا میدم
قصه من قصه یکی بود و یکی نبود هست
می خوام زندگی جدید شروع کنم از نو بخندم
اما در آخر با همین جمله ها اینجارو آرامگاه ابدی سخت ترین روزهای زندگیم میکنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه گناهی کردم که بسوزم من به پات
خدایا عشق چی بود دادی تو به بندهات
خدایا عشق چی بود دادی تو به بندهات
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شاد باشید و پیروز و موفق![]()
نوشته شده توسط پادشاه تنهایی در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 13:54 موضوع | لینک ثابت
هوا ابري بود دلم هواي خيس شدن كرد
رفتم بيرون زير بارون قدم ميزدم بي هوا
يهو چشمام هوس گريه كرد زير بارون
اينور اونورو ديدم ياد اولين قرارمون افتادم
اونقدر گريه كردم كه دلم سبك شد اما
تا به خودم اومدم ديدم جاي عجيبي ايستادم
همون جايي كه بار اول همديگرو ديده بوديم
اونجا چكار ميكردم كي رسيدم كي منو اورد
باز پاهاي من منو تا اينجا كشوندن اينم شانس
يه نگاه به سكو ميكردم اونجا جاي۲ نفر هست
من كه تنها اومدم اما مثل هميشه زير بارون
آهنگ محبوبمو ميخونم به ياد اون روزا كه با هم بوديم
نشكن دلمو بخدا آهم ميگيره دامنتو عاقبت روزي
واييييي كه چه دوراني بود اون روزهاي خوش
من نميدونم ميايي اينجا يا نه اما هرجا هستي
با هر كه هستي تو دل هركه هستي عاشق...
نه اينو نميگم چون قسم خورديم عاشق هم باشيم تا ابد

دوستان عزيز مرسي از حضور گرمتون
دفتر پادشاه تنهايي پر شده
وقت بستن اين دفتر ميخوام واسه هميشه ببندمش
آخه هميشه توش از غم نوشته شده
هميشه بايد خوشي هارو تقسيم كرد اما...
غم كه تقسيم نميشه هميشه واسه من جمع شده
اميدوارم كه هميشه دلهاتون پر خنده و خوش باشه
نوشته شده توسط پادشاه تنهایی در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 21:17 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
آرمان
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY