توخيابون تو كوچه وقتي كه پاشو ميزاره
تنه ميزنن بهش اما به روش نمياره
اشك غصه توچشاش جمع ميشه بغضش ميگيره
تو دلش صد دفعه آرزوي مردن رو داره
عابر كور دلش شكسته والله بخدا
آدما آي آدمااز شما اون نيست جداخدا از روز تولد گرفته ازش چشاشوآدما
شاديهاشو خندهاشو داده اما غمهاشو
روز نداره شب نداره حرف گفتن نداره
واسه اينه غصه داره اما بسته لب هاشو
اثيرتاريو تاريكي دنياش هميشه
لحظه هاش ثانيه هاش هم دم تنهايي ميشه
بسكه تنهايي كشيده رنگ شادي نديده
دلش از دست زمونه آي زمونه ريش ريشه
عابر كور دلش شكسته والله بخدا
آدما آي آدمااز شما اون نيست جدا
نوشته شده توسط پادشاه تنهایی در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 4:29 موضوع | لینک ثابت
قصمون دروغ نبود قصه ي برندها
زير گمبد كبود پر زدن پرندها 
آرزوي اهل خاك آسمون روشنه 
حسرت هواي پاك قصه ي تو و منه 
چيدن يه سيب سرخ شد گناه آدما 
به زمين رونده شديم از بهشت با صفا
اين پايين اخراجيها اون بالا اخراجيها 
منو تو مهمونيه جشن خون ناجيها 
اونا كه با طبل جنگ جازدن تو خلوت ها 
وقت صلح با چشم تنگ دنبال غنيمتا 
ازغنيمت سهم ما حرف مردم غيبت 
زخم طِِعنه رودل عاشق خوش غيرت 
خدا بخشنده تره نمي بخشن آدما 
چشم عاشقا تره ته بن بست وفا 
اين پايين اخراجيها اون بالا اخراجيها 















نوشته شده توسط پادشاه تنهایی در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 0:54 موضوع | لینک ثابت
یکی از دوستان گفته بود که متن این آهنگ رو واسش بذارم تقدیم به همتون
واسه رسيدن به تو ديگه چكار كنم آخه چقدر خودمو جلوي تو خار كنم
آخه چندبار ديگه ميخواي دلموبشكني توي خوابم نميبينم كه تو مال مني
طفلي دلم چقدر نشست پاي تو گريه كرد آخر چي شد نصيبش تنها يك
نگاه سرد
نذار تنها بمونم هميشه با گريهام تورو خدا بيا كار تو بكن برام
دل ديونه ي منو كسي نميتونه ببينه كه شده دربه درو
دل ديونه ي منو كسي نميتونه ببينه كه زده سيم آخرو
بخدا عشقي نمونده دلم انگاري غروبه همه زندگيم خزونه
دل ديونه ي منو كسي نميتونه ببينه كه شده دربه درو
دل ديونه ي منو كسي نميتونه ببينه كه زده سيم آخرو
از تو گذشتم چونكه نميتونم ببينم اشك تورو
از تو گذشتم چونكه نميتونم بمونم پيش تو
از تو گذشتم چونكه نميخواستم باشم مديون تو
از تو گذشتم چونكه نميتونم بمونم پاي تو


نوشته شده توسط پادشاه تنهایی در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 1:39 موضوع | لینک ثابت
دل من غصه نخور كه مترسك بودي تو
پيش چشم آدما يه عروسك بودي تو
بيا از نو شروع كن فردا هم روز خداست
دلكم حوصله كن ديگه فردا مال ماست
ديگه فردا بشنو فرياد منو اين صداي خودمه
ديگه بسه بازي كه نقش يك مجسمه
نكنه تو راه شب يهو بي راهه بري
نكنه يه وقت بگن كبريت بي خطري
بايد از صداي تو گوش دنيا كر بشه
زنده بودنت واسه همه دردسر بشه
بايد از حقيقتت شب رو رو سياه كني
توي هفتا آسمون بري شر به پا كني
نكنه يكي بهت بگه بالا چشت ابرو
نكنه يكي بهت بگه يارو خيلي هالوو
نري بازيچه ي آدمهاي بد بشي
هرچي گفتن بگي چشم باشه رو تو بلد باشي
............................................................

...........................................................
خدا حافظ خدا حافظ عزيزم
من برات برگ خشك پاييزم
ميدونم دلت برام تنگ نميشه
اما اين ترانه با توست هميشه
عاشقي حرف آخره ميدوني خيلي دوستت دارم
تويي توتمام باورم اما رفتي من ازت نميگذرم
مينويسم دلم گرفته اونكه دوستش دارم رفته
مينويسم دلم گرفته اوني كه دوستش دارم رفته
از من گذشته بي تفاوت بي تفاوت
اين سرنوشت بود كه رقم خورد
كه بد رقم خورد
نوشته شده توسط پادشاه تنهایی در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 23:54 موضوع | لینک ثابت
دل من غصه نخور كه مترسك بودي تو![]()
پيش چشم آدما يه عروسك بودي تو![]()
بيا از نو شروع كن فردا هم روز خداست![]()
دلكم حوصله كن ديگه فردا مال ماست![]()
ديگه فردا بشنو فرياد منو اين صداي خودمه![]()
ديگه بسه بازي كه نقش يك مجسمه![]()
نكنه تو راه شب يهو بي راهه بري![]()
نكنه يه وقت بگن كبريت بي خطري![]()
بايد از صداي تو گوش دنيا كر بشه![]()
زنده بودنت واسه همه دردسر بشه![]()
بايد از حقيقتت شب رو رو سياه كني![]()
توي هفتا آسمون بري شر به پا كني![]()
نكنه يكي بهت بگه بالا چشت ابرو![]()
نكنه يكي بهت بگه يارو خيلي هالوو![]()
نري بازيچه ي آدمهاي بد بشي![]()
![]()
هرچي گفتن بگي چشم باشه رو تو بلد باشي![]()
![]()

نوشته شده توسط پادشاه تنهایی در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 14:42 موضوع | لینک ثابت
حافظ همين حالا که من تنهام خدا حافظ ![]()
به شرطي که بفهمي تر شده چشمام![]()
خدا حافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد![]()
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد![]()
اگه گفتم خدا حافظ نه اين که رفتنت ساده است
نه اين که ميشه باور کرد دوباره آخر جادست ![]()
خد ا حافظ واسه اين که نبنديم دل به دريا ها ![]()
نوشته شده توسط پادشاه تنهایی در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت 3:3 موضوع | لینک ثابت
مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است
بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند،
تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
تو این روزا دلم همش میگیره
دلم میخواد آرزوهام بمیره
روز و شب از خدا میخوام که
حالا سراغمو هیچکی دیگه نگیره
آهای تو که شکایتی نداری
از این همه غم که تو سینه داری
خدا کنه با این همه بی کسی تا مرگ من
...
تو هم دووم بیاری

نوشته شده توسط پادشاه تنهایی در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 16:9 موضوع | لینک ثابت
منتظر موندم به راهت تا هميشه
چشم به راهت مونده بودم پشت شيشه
انتظارت تلخ مثل مردن دل 
مثل عشقي خام و با طل
واي اگه فردا بياد باز تو نيايي
واي ميخوام داد بزنم از اين جدايي
واي ديگه مردمچقدر تو بي وفايي
مگه من به تو بد كردم خدايي
هرچي ميخواي بگو اما نگو دوستت ندارم
هر كار ميخواي بكن ولي بگو نميري از كنارم
تورو خدا مثل غريبها دلم رو هي نرنجون
تورو خدا دشمنامو به روي من اينقدر نخندون
بخدا من ميميرم از اين جدايي 
بخدا من ميميرم اگه نيايي
اگه فردا بيادو باز تو نيايي

نوشته شده توسط پادشاه تنهایی در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 1:29 موضوع | لینک ثابت
عزيزم رفتي تو تنهايي تو آسمونها گذاشتي باز منو تنها توي غمها اگه روزگار ميزاشت بموني پيشم از غم رفتن تو ديونه ميشم طاقتم ديگه تمومه من ميدونم حالا ديگه هميشه تنها ميمونم حس پروازو چشيدي توي جوني غمو غصه نداره واسم تمومي عزيزم دل من رفتن تورو باور نداره بهونه واسه ديدنت رو مياره كاش ميشد ببينمت من دوباره دل من طاقت دوريتو نداره فكر ميكردم رفتنت همش يه خوابه پر كشيد نت به آسمون صرابه وقتي ديدم بي صدا آروم خوابيدي باورم شد رفتي و پر كشيدي
نوشته شده توسط پادشاه تنهایی در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 13:5 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
آرمان
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY