عمر من غارت شد وغارتگر ازمن دور شد من صبوري كردم وغارتگرم مغرور شد
یک روز زن و مردی ماشینشون با هم تصادف می کنه، به طوری که ماشین هردو به شدت آسیب می بینه، ولی هردو نفرشون به طرز معجزه آسایی جون سالم به در می برند. بعد از اینکه هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون اومدن خانم رو به آقا کرد و گفت: آه! چه جالب! شما مرد هستید! ببینید چه به روز ماشین هامون اومده! همه چیز داغون شده، ولی ما سالم هستیم! این باید یک نشانه از طرف خدا باشه که این طوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم! مرد هم با هیجان پاسخ داد: بله، کاملا با شما موافقم، این باید نشانه ای از طرف خدا باشه! بعد اون زن ادامه داد و گفت: وای خدای من! اینجا رو ببین! یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالم مونده! مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم! در بطری رو باز کرد و نصف شیشه رو با ولع سر کشید! بعد بطری رو برگردوند به زن که او هم بنوشه... اما زن در بطری رو بست و شیشه رو با خونسردی برگردوند به مرد! من سیاسی نیستم اینو واسه خنده گذاشتم جو سازی نشه بي تو طوفان زده جنونم ، صيد افتاده به خونم تو چه آسان ميگذري قافل از اندوه درونم، بي من از کوچه سفر کري و رفتي، بي من از شهر سفر کردي و رفتي، قطرهاي اشک درخشيد در چشمان سياهم تا خم کوچه لغزيد نگاهم نگهت نيوفتاد به راهي که گذشتي، چون در خانه ببستم دگر از پاي نشستم گويا زلزله آمد گويا خاه فرو ريخت سرمن بي تو من در همه شهر غريبم بي تو کس نشنود از اين دل شکسته صدايي،برنخيزد از مرغک پر بسته نوايي، تو همه بود و نبودي تو همه شعرو سرودي، چه گريزي ز بر من که ز کويت نگريزم ، گر بميرم ز غم دل با تو هرگز نستيزم من و يک لحظه جدايي نتوانم نتوانم تو به اندازه ی تنهایی من خوبی و من به اندازه ی خوب بودن تو تنها. تو سینه ی کسی که دوستش داری یک خونه گرم داری! زلال که باشی اسمان در تو پیداست! همیشه میگفتی ابی دریای منی بعدها فهمیدم دریای تو سیاه است گفتند: شکست يعني تو يک انسان در هم شکسته اي! این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ... چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی اولین مهمان تنهایی هایم بودی... به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بوددلم گرفته بود... زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم به تو تکیه کردم... و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ... بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم.... دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود تحمل کردم هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ... به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد... جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود... با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم... هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند!


زن مشروب رو به مرد داد و مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان داد،
مرد با تعجب گفت: شما نمی نوشید؟
و زن در جواب گفت: "نه، فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم!"![]()



خدای مهربون ![]()
لطفاً برای خانمای فقیری که
توی کامپیوتر بابام هستن
لباس بفرست![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()


![]()
![]()
![]()
انتظار تو کشیدن واسه من یک عادته![]()
قصه ئ غم دل من صدهزار حکایته![]()
تویی که میدونی عشق من پراز صداقته![]()
واسه من جدایی سخته واسه تو چه راحته![]()
هنوزم به عشق تو دلم پراز حسادته![]()
تو بدی میکنیو دلم چه بی شکایته![]()
دلمو شکستی اما توی قانون دلت![]()
حکم جرم دل شکستن عزیزم مرامتت![]()
چشم تو با هر نگاهش یک قیامت میکنه![]()
فکر نکن دلم به دوری تو عادت میکنه![]()
خاطرات تو همیشه توی خاطر منه![]()
آرزوی من فقط تورو دوباره داشتنه![]()
تو تموم آرزوهای منو دادی به باد![]()
میدونم اسممو حتی دیگه یادت نمباد![]()
اینه حرف آخرم اگه صدامو میشنوی![]()
توی این دنیا کسی تورو مثل من نمیخواد![]()

![]()
![]()


![]()

![]()


گفت: نه ! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.
گفتند شکست يعني تو هيچ کاري نکرده اي.
گفت نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.
گفتند : شکست يعني تو يک آدم احمق بودي.
گفت نه! شکست يعني من به اندازه کافي جرات و جسارت داشته ام.
گفتند : شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي.
گفت : نه شکست يعني مي بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حرکت کنم.
گفتند : شکست يعني تو حقير و نادان هستي
گفت: شکست يعني من هنوز کامل نيستم.
گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف کردي.
گفت نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع کردن دارم.
گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي!
گفت : نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش کنم.
![]()
من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی
مدتها بود که به راه های رفتبه گذشته های
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...![]()


زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.![]()
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد،![]()
بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»![]()
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»![]()
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»![]()
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»![]()
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.![]()
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»![]()
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. ![]()
آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»![]()
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و ![]()
گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و ![]()
گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، ![]()
حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»![]()
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد.![]()
شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ![]()
ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»![]()
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« ![]()
بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»![]()
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و ![]()
گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»![]()
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. ![]()
زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»![]()
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد،
بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »![]()
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |





